زمهرير
مسائل جامعه امروز ما
این وبلاگ برای مدت کوتاهی به روز نمی گردد این روزها بحث توافق هسته ای جمهوری اسلامی ایران با غرب و مذاکرات ایران با گروه 1 + 5 یکی از موضوعات مهم خبری است که رسانه های جهان با دقت و وسواس زیادی آن را پیگیری می کنند . موضوع مذاکرات اتمی ایران از آن جا با اهمیت تلقی می گردد که با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد ، رادیکال ترین مواضع سیاسی در دستگاه دیپلماسی کشور از ابتدای انقلاب تاکنون اتخاذ گردید و جهانیان را با حیرت و نگرانی زاید الوصفی روبرو ساخت . قضیه از آنجا حساس شد که رئیس دولت ایران صراحتا واقعه هولوکاست را افسانه ای بیش ندانست و با انکار آن زمینه را برای این ذهنیت فراهم ساخت که ایران در زمان احمدی نژاد حتما کار اسرائیل را یکسره ساخته و منطقه خاورمیانه را درگیر جنگی ناخواسته و غیر قابل پیش بینی خواهد کرد . کشورهای غربی با تمهیدات لازم و بهره گیری از ابزارهای قانونی خود در شورای امنیت سازمان ملل با وضع تحریم های اقتصادی و محدود کردن حوزه فعالیتهای تجاری و بانکی ایران قصد داشتند تا دولت احمدی نژاد را در اجرای سیاست های رادیکالیستی خود منصرف کنند اما نتیجه انتخابات ریاست جمهوری و حوادث بعدی ، غرب و در راس آن آمریکا را به این باور رساند که مسئله ایران و دولت احمدی نژاد فراتر از این است که در چارچوب قواعد شکننده دیپلماتیک قابل حل و فصل باشد . در این رابطه دو واقعه عجیب و غریب و غیر منتظره در سطح بین الملل روی داد که تحلیل این دو واقعه می تواند بخشی از مسائل آینده کشور ما را روشن سازد . 1 : کمیته کارشناسی صلح نوبل در اقدامی عجیب و دور از انتظار جایزه صلح نوبل امسال خود را به باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا اختصاص داد ، امری که به شدت باعث ابراز شگفتی رسانه ها و تحلیلگران سیاسی جهان شد . معمولا جایزه صلح نوبل به افرادی تعلق می گیرد که در زمینه صلح بین الملل اقدامات " عملی " انجام داده و بشریت را از دستاوردهای خود به حد لازم منتفع کرده باشد . هر چند اوباما در مدت زمان اندک زمامداری خود همواره از صلح و دوستی سخن گفته است اما همگان می دانند بین سخن گفتن و اقدام عملی فاصله زیادی وجود دارد . برخی تحلیلگران معتقدند که اقدام کمیته کارشناسی صلح نوبل در اعطای این جایزه به اوباما نوعی سناریوی از پیش تعیین شده است تا او را در مسیری که مورد نظر آنهاست هدایت کنند . همین تحلیلگران می گویند اوباما علیرغم ژست های صلح جویانه خود ، فرمان تولید سلاح های 14 تنی برای نفوذ در زیرزمین ها و نابودی تاسیسات هسته ای و اتمی را صادر کرده و همین مسئله هم دست اندر کاران صلح جهانی را به تکاپو انداخته بود که با اهدای جایزه صلح نوبل به نوعی او را در معرض فشار افکار عمومی جهان قرار دهند تا اقدامی جنگجویانه را مرتکب نگردد . 2 : مذاکرات هسته ای ایران و گروه 1+5 و نرمش دولت رادیکال و اصولگرای احمدی نژاد در توافق با غرب برای غنی سازی اورانیوم در کشور ثالث هم خبر حیرت انگیز دیگری بود که همه تحلیلگران سیاسی را غافلگیر کرد . حیرت انگیز از آن جهت که چند سال پیش و قبل از تصویب قطعنامه های سازمان ملل علیه ایران ، دولت روسیه همین پیشنهاد را به مسئولان ما داد اما مورد موافقت دست اندرکاران نظام جمهوری اسلامی ایران قرار نگرفت تا میلیاردها دلار هزینه بر بودجه کشور و ملت ایران تحمیل شود . این که آیا توافق ایران با غرب در خصوص غنی سازی اورانیوم در کشور ثالث تا چه حد با منافع ملی کشور و شعارهای اصولگرایانه آقایان منطبق است بحثی جداگانه است که در اینجا قصد ورود به آن را ندارم اما موضوع اصلی که میخواهم روی آن تاکید کنم آن است که توافق ایران و کوتاه آمدن دولتمردان اصولگرای ما حتما می تواند ریشه در یک " اتفاق " و حادثه مهم داشته باشد . به نظر می رسد که اعطای جایزه صلح نوبل به اوباما و کوتاه آمدن دولت ایران در مسئله هسته ای دو روی یک سکه اند که اگر آنان را در کنار هم قرار دهیم آن حادثه و " اتفاق " را بهتر و گویاتر می توان درک کرد و فهمید . معاون پرورشی و تربیت بدنی آموزش و پرورش شهر تهران مدعی شد هر كس در این كه كاركنان نیروی انتظامی سربازان راستین امام زمان(عج) هستند، شك كند از اسلام خارج است! وی كاركنان نیروی انتظامی را سربازان راستین امام زمان (عج) دانسته و اظهار داشته است : " اگر كسی به این موضوع شك كند از اسلام خارج است " . محمد بنیادی در مراسم نواختن زنگ انضباط اجتماعی در مدارس كه صبح روز شنبه در دبیرستان البرز برگزار شد افزود: "در جهان سه نوع حكومت از جمله پادشاهی ، دموكراسی و حاكمیت منبعث از خدا و عترت داریم كه در این نوع از حكومت ولی فقیه استمرار ولایت رسول الله است و حكم او حكم خداست و تمرد از حكم او تمرد از حكم خداست".این مقام در آموزش و پرورش تهران با بیان اینكه خدا پلیس هستی است گفت: "هیچ موجودی حق تمرد از دستور این الهه ناز را ندارد و كوچكترین تمرد از او موجب جایگزینی فرد دیگری از عالم هستی می شود ". بنیادی با تاكید بر اینكه باید حق پلیس در نظام جمهوری اسلامی به خوبی جا بیفتد گفت : " دانش آموز ما وقتی پلیس را كه استاد نظام و نظم در جامعه هستند می بینند باید او را بر پدر خود ترجیح دهد. باید خود را ملزم بدانیم كه از نیروی انتظامی شایسته تقدیر كنیم و خاك پای آنها را طوطیای چشم كرده و بر آن افتخار كنیم " . جملات فوق بخشی از گفته های مسئولان وزارتخانه ای است که قرار است تعلیم و تربیت نوباوگان این سرزمین را بر عهده داشته و آنان را برای پذیرفتن مسئولیت آینده جامعه پرورش دهند . چنین نگرش و دیدگاهی که همه را متهم و ناسالم پنداشته و فقط عوامل حکومت و ضابطان او را از هر عیب و خطایی مبری می داند وقتی در عرصه تعلیم و تربیت حاکمیت یافت ، نه تنها قادر نخواهد بود که دانش آموزان را با آموزه های مورد نظر حاکمیت مانوس کند بلکه تخم بدبینی و بی توجهی به این آموزه ها را نیز در نهاد آنان بارور می سازد. شرایط امروز و اقتضائات دنیای جدید نسل کنونی را به گونه ای بار آورده است که آنان همه چیز را از دریچه عقل و اقناع نگریسته و مطلبی را پذیرا می شوند که با زبان تحلیل برایشان بازگو گردد . سخن گفتن با چنین ادبیاتی برای دانش آموزانی که روحشان سرشار از لطافت و زیبایی است نتیجه ای جز هل دادن آنان به سمت و سویی دیگر ندارد . معاون پرورشی آموزش و پرورش تهران در حالی کارکنان نیروی انتظامی را ماموران امام زمان عج معرفی کرده و شک کنندگان به این موضوع را از اسلام خارج می داند که چندی پیش فرمانده کل نیروی انتظامی از رفتار نامناسب پلیس با مردم شاکی شده و از تغییر مقررات استخدامی نیروی انتظامی برای جذب " افرادی با مقاومت بدنی، روحی و معنوی بالا " سخن به میان آورده است . فرمانده کل نیروی انتظامی در مراسم مشترک صبحگاه این نیرو می افزاید : 70 درصد شکایات مردم از نیروی انتظامی به خاطر رفتارهای نامناسب سازمانی کارکنان این نیرو است، او این را هم اضافه میکند که بیشتر شهروندان برای رفع مشکلات خود به پلیس مراجعه میکنند اما رفتار نامناسب برخی از ماموران ما به حدی است که شهروند از پیگیری شکایت خود منصرف میشود . تقدس گرایی در جوامع ایدئولوژیک زمینه ساز مسائل و مشکلات فراوانی است که بعضا سنگ بنای دیوار کج ظلم و بی عدالتی در این گونه جوامع می باشد . ورود تقدس به حوزه اجتماع و امری عادی و عرفی را رنگ و جلوه قدسی دادن ، به مرور پای خشونت را به اجتماع باز می کند . تقدیس گران عرصه اجتماع ناچارند برای اثبات حقانیت خود نگاه خویش را به آسمان معطوف کرده و همه اقداماتشان را به عالم قدسی مرتبط کنند . در چنین فضایی است که خشونت تطهیر شده و انسان ها قربانی آمال و اهداف مقدس مآبان می شوند زیرا خون هميشه خوشرنگترين راه اثبات تقدس است . در کنار حوادث مهم و اثرگذاری که همواره توجه رسانه های بزرگ و بین المللی را به خود جلب کرده و در صدر خبرهای آنان قرار می گیرد ، گاهی خبرهای کوچک و پیش پا افتاده ای هم هست که پرداختن به آن می تواند بخشی از زوایای پنهان و تودرتوی جامعه ما را که اتفاقا پیچیدگی زیادی هم دارد روشن نماید . به نظر من یک وبلاگ نویس موفق کسی است که بتواند این خبرهای کوچک و دست چندم را به گونه ای پردازش کند که خواننده بتواند آن را با ساختار سیاسی و اجتماعی کشور ارتباط داده و زوایای یاد شده را که در شرایط عادی از چشم شهروندان پنهان است درک نماید . به همین دلیل در این پست به جای پرداختن به ماجرای سفر احمدی نژاد به نیویورک و واکنش سران کشورهای دنیا به حضور وی و یا اجلاسیه مجلس خبرگان و مسائل پشت پرده ای که در بیانیه پایانی آن اتفاق افتاد ، می خواهم به موضوع " برنج محسن " بپردازم . موضوع پیش پا افتاده ای که می تواند بخشی از واقعیت های موجود در سامانه سیاسی و اقتصادی کشور را بازتاب داده و ذهن خوانندگان را به سوی چگونگی شکل گیری جریان مافیایی در این ساختار سوق دهد . برنج محسن یک نوع برنج هندی است که ظاهرا یک تاجر ایرانی به قیمت بسیار نازل از کشور هند خریداری کرده و پس از تغییر نام آن به " محسن " حدود 2 میلیون تن از آن را وارد کشور نموده است . تاجر یاد شده قراردادی را با صداو سیمای جمهوری اسلامی به مبلغ بیش از 5 میلیارد تومان منعقد کرده تا صدا و سیما کالای او را به نحو مطلوبی تبلیغ نماید . تا اینجای کار همه چیز عادیست اما ماجرا از وقتی مسئله دار می شود که تعدادی از جوانان و متخصصان دلسوز کشور در موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی تهران پس از انجام آزمایشهای لازم بر روی آن متوجه می شوند که این محصول آلوده به نوعی سم به نام " آرسنیک " است که مصرف آن می تواند خطرناک بوده و عواقب غیر قابل جبرانی را برای سلامتی مردم داشته باشد . وقتی موضوع درز پیدا کرده و به رسانه ها کشیده می شود ناگهان همه عوامل دولت و منجمله علیا مخدره وزیر جدید بهداشت و درمان در بیشتر شبکه های تلویزیونی و خصوصا برنامه بیست و سی حاضر شده و هر گونه آلودگی برنج محسن به مواد سمی را تکذیب می کند . ماجرا به اینجا ختم نمی شود . با پیگیری متخصصان موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی و ارائه اسناد و مدارک آن به مراجع ذیربط ناگهان سر و کله برخی نهادهای امنیتی پیدا شده و آنان را تهدید می کنند که اگر بخواهند موضوع را پیگیری نمایند سر از کهریزک و اوین در خواهند آورد ! . مطلب خیلی پیچیده نیست و هر آدم متوسطی می تواند ارتباط این تجار بی نام و نشان و صدا و سیما و یک نهاد امنیتی و ... را با همدیگر درک نماید . تیلمن شیل (Schiel, Tilman ) جامعه شناس معروف معاصر یکی از ویژگی های ساختار حکومت های غیر مدرن یا به زعم وی حکومت های " پسا استعماری " را عدم جدایی اقتصاد و سیاست می داند که باعث می گردد همه منابع و ثروت ملی کشور در دست دولت قرار گیرد . از دیدگاه این صاحب نظر در چنین ساختاری ، دولت سکوی پرشی برای رسیدن به ثروت و امتیازهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی است . به عبارتی دیگر در این ساختار هر کس که بتواند به درون دولت راه یابد در واقع به منابع ملی و امتیازات اقتصادی و مآلا ثروت افسانه ای رسیده است . بنابراین دولتمردان در چنین جوامعی برای تضمین بقای خود ناچار به تعبیه سیستمی هستند که همه اجزای آن در هم تنیده شده و استراتژی آن نیز بر صرفا بر بقای خود متمرکز گردیده است . در این سیستم همه بخش ها اعم از نظامی ، فرهنگی ، دینی و اجتماعی به مسائل اقتصادی آلوده شده و در جهت حفظ منافع خود لاجرم یکدیگر را همپوشانی می نمایند . آن چه در این نظام ها بیش از هر چیز مورد حساسیت است نهادهای مدنی ، رسانه ها و خصوصا روزنامه نگاران مستقل است که در صورت پیگیری روابط پشت پرده باندهای قدرت به شدت سرکوب شده و یا بازداشت و زندانی می گردند نا گفته پیداست که در این نظام ها چنانچه تضاد منافع بوجود آید و موازنه قدرت در درون دولت به هم بخورد شاهد ترورها ، تصفیه ها و مرگ های مشکوکی هستیم که هیچگاه دلایل آن برای مردم بازگو نمی شود و باید سالها بگذرد تا راز آن مرگ ها برای جامعه مکشوف گردد . پ ن : برای مطالعه بیشتر در زمینه دولت های پسا استعماری توصیه می کنم این مقاله را بخوانید پ ن ۲ : به نظر شما زحمت و رنج زنانی که در شالیزارهای شمال و سایر مناطق کشور برای تولید برنج ایرانی متحمل می شوند در کجای این معادلات باید قرار گیرد و مطالبه شود ؟؟ هفته آخر شهریور همیشه حال و هوای مدرسه و آغاز سال تحصیلی دارد . دیدن آسمان آبی و بی ابر پاییزی آنهم در حیاط وسیع مدرسه ، در زیر درخت کهنسال بید و کنار برگهای زرد و خزان دیده آن افق چشم نوازی بود که آینده زیبایی را از ورای صندلی ها و راهروهای مدرسه ترسیم می کرد . دیدن معلمان ، دوستان و همکلاسان و شنیدن صدای دلنشین زنگ مدرسه همه قطعاتی از هارمونی " زندگی " بود در سالهایی که به شور و نشاط و اشتیاق گذشت . هر چند سالها از آن زمان می گذرد و جز خاطراتی فرحبخش ، تصویری از آن در صفحه ذهن ما نمانده است اما هنوز هم اول مهر و آغاز سال تحصیلی همان اشتیاق و نشاط را برای ما داراست و درست در چنین روزهایی به یاد دوران مشق و مدرسه ، لحظاتی شیرین و آرامبخش بر ما مستولی می شود . هر ساله شاهد بوده ایم که در این هفته نه تنها دانش آموزان و خانواده های آنان بلکه متولیان فرهنگی و رسانه ها نیز با برنامه های خاص و دلگرم کننده ، فضای نشاط انگیزی را برای آغاز سال تحصیلی فراهم می کردند . نگاه مهربان مادری که با عشقی وصف ناپذیر گیسوان دخترکش را مشاطه وار شانه کرده و کیف مدرسه او را به روی شانه هایش می انداخت تا فرزندش را روانه مدرسه کمال و سعادت نماید قبل از هر چیز خوشبختی را برای آینده دخترش معنی می کرد . اما امسال شاید اولین سالی باشد که شروع سال تحصیلی نه تنها هیچ نشاطی را بر نمی انگیزد بلکه دورنمای نا امید کننده ای هم برای آموزش و پرورش و معلمان و دانش آموزان این سرزمین به تصویر کشیده است . هفته آخر شهریور که هر ساله ، هفته بازگشایی مدرسه ها نامیده می شد و تمامی عوامل و دست اندرکار این وزارتخانه خصوصا نیروهای ستادی و اجرایی آن همه همتشان را مصروف تامین فضای آموزشی و تجهیز کلاسها و برنامه ریزی درسی می کردند ، امسال همان عوامل نگران و مضطرب آغاز سال تحصیلی هستند . آنچه که آغاز سال تحصیلی و بازگشایی مدارس امسال را از سالهای گذشته متمایز می کند ، حاکمیت فضای " امنیتی " بر این وزارتخانه است و دست اندرکاران آن به جای برنامه ریزی آموزشی ، بیشتر وقت و فکر خود را به این اختصاص داده اند که امسال چگونه و از چه روشی اعتراضات معلمان و دانش آموزان را مهار و کنترل کنند . برگزاری جلسات مختلف وزیر و مسئولان وزارتخانه با مدیران آموزش و پرورش مراکز استان ها و با حضور مسئولان حراست ، گزینش ، هیئتهای رسیدگی به تخلفات اداری و پایگاههای بسیج فرهنگیان در دو ماه اخیر همه حاکی از دلهره و نگرانی مسئولان آموزش و پرورش برای بازگشایی مدارس است . باید دید که چه عواملی اینچنین ذهن مسئولان این وزارتخانه را آشوب زده کرده و آنان را به جای برنامه ریزی درسی به فکر برنامه ریزی امنیتی کشانده است ؟ ورای همه مسائلی که در این وزارتخانه وجود داشته و همواره جزء مطالبات معلمان بوده است ، مهمترین مشکل آموزش و پرورش در سال تحصیلی جدید مسئله کسری بودجه و مشکلات مالی آن است . گزارش های رسمی از مراجع ذیصلاح همچون کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی گویای آن است که در سال 87 ، وزارت آموزش و پرورش 5700 میلیارد تومان کسری بودجه داشته که در بودجه سال 88 نه تنها این مقدار کسری لحاظ نشده بلکه بودجه عمومی این وزارتخانه نسبت به سال گذشته نیز کمتر شده است . بر اساس همین گزارش سهم کل اعتبارات آموزش و پرورش از بودجه عمومی دولت از 2/11 درصد در سال 87 به به 6/10 درصد در سال 88 کاهش یافته است . معنای این جمله آن است که در سال 88 آموزش و پرورش باز هم با کسری بودجه بیشتری نسبت به سال قبل مواجه شده و مسئولان این وزارتخانه ناچار خواهند بود بخشی از مزایای فرهنگیان همچون ، حق التدریسی ها ، اضافه کاری های عوامل اداری ، پاداش های بازنشستگان ، حق ماموریت راننده ها و .... را قطع کنند . علاوه بر آن در صورت استمرار بی توجهی دولت نسبت به تامین کسری بودجه آموزش و پرورش ، قطعا در ماههای پایانی سال هم پرداخت حقوق معلمان با مشکل مواجه خواهد شد و همین مسئله باعث نگرانی مسئولان آموزش و پرورش شده تا نیروهای امنیتی خود را برای مواجه شدن با اعتراض معلمان سازماندهی کنند . متاسفانه برایند کلی دولت احمدی نژاد گویای آن است که آموزش و پرورش با آن همه اهمیت و اعتبار در این دولت محلی از اعراب ندارد . با شروع سال تحصیلی جدید هنوز تکلیف این وزارتخانه روشن نیست . سرپرست فعلی وزارت آموزش و پرورش که گفته می شود در صورت استمرار مخالفت مراجع و مجلس با انتصاب وزیر زن ، گزینه جدی این وزارتخانه خواهد بود یک دامپزشک است که سابقه هیچ فعالیتی در آموزش و پرورش نداشته و تنها سابقه کار اجرایی و اداری او حضور در بازرسی ریاست جمهوری در زمان مسئولیت داود احمدی نژاد بوده است . معاونین وزارتخانه جزء ضعیف ترین و ناکاراترین نیروهای آموزش و پرورشند که علی احمدی وزیر سابق ، صرفا به خاطر " وفاداری " و فرمانبرداری از وی آنها را برگزید . هیچ کدام از آنان برنامه مشخصی را برای سال تحصیلی جدید ارائه نداده و از همه این ها مهمتر آشفتگی و سردرگمی حوزه پرورشی وزارتخانه است که قرار بود با احیای آن ، فضای بانشاطی را به مدارس تزریق کند . اما اکنون تبدیل به یک قوز بالاقوز شده است . معاون پرورشی که قانونا متولی ارائه برنامه های خاص برای مهار بحرانهای روحی و روانی نوجوانان و دانش آموزان راهنمائی و دبیرستان است عرفا باید سیمایی مهربان و جذاب داشته باشد ، اما سیاهی پیشانی معاون پرورشی فعلی که به اندازه کف دست یک انسان است قبل از هر چیز باعث ترس و وحشت می گردد . تنها برنامه این شخص برای سال تحصیلی جدید ، گنجاندن " نماز جماعت " به عنوان یک زنگ اختصاصی در دروس هفتگی مدارس است که از ابتدای سال جدید همه مدارس موظف به اجرای آن خواهند بود . به نظر می رسد که دو مشخصه سال تحصیلی جدید را از سالهای دیگر متمایز خواهد کرد یکی اعتراضات و تحصن ها و تعطیلی های مکرر مدارس و دیگری خودنمایی دینی و برنامه های شکلی و ظاهرگرایانه این وزارتخانه که بیش از هر چیز فضای مدرسه را به محیطی بی نشاط و زجرآور برای دانش آموزان مبدل خواهد کرد . با گذشت حدود سه ماه از انتخابات ریاست جمهوری در ایران ، تبعات و پیامدهای این رویداد مهم می رود تا روند تحولات سیاسی را در کشور ما به سمت و سویی سوق دهد که کمتر کسی توانسته بود آن را پیش بینی نماید . اگر تا قبل از انتخابات ، برایند فضای سیاسی ایران حاکی از آن بود که نظام ، اصولگرایان را برای حاکمیت سیاسی بر کشور ترجیح داده و جناح اصلاح طلب را نیز به عنوان جوری جنس برای حفظ ظاهر و ژست دموکراتیک در کنار اصولگرایان تحمل می کند اما حوادث پس از انتخابات پرده از این واقعیت برداشت که تفکر یاد شده در حال دگردیسی است و هسته قدرت نظام سیاسی کشور به صورت جدی مصمم است تا اصلاح طلبان را به طور کلی از صحنه سیاسی حذف نماید . سناریویی که با اتهامات علنی فرمانده سپاه علیه بزرگان اصلاح طلب کلید خورد در حقیقت آغاز مرحله دیگری از اجرای پروژه ای بود که قصد دارد نظام جمهوری اسلامی را از شر اصلاح طلبان خلاص نموده و بساط حزب بازی و جامعه مدنی و قس علیهذا را برای همیشه از این مملکت برچیند . پلمب کردن دفتر مهدی کروبی نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و دفتر حزب متبوعش و همچنین دفتر انجمن حمایت از زندانیان در یکی دو روز اخیر نشانه هایی از اجرایی شدن این مرحله از تصمیمات هسته قدرت حکومت است و احتمالا مقدمات مرحله بعدی که همانا دستگیری سران اصلاح طلب است نیز به زودی فراهم خواهد شد . سئوالی که در اینجا ممکن است به صورت جدی مطرح گردد آن است که چه شرایطی باعث اتخاذ چنین تصمیمی از سوی حاکمیت سیاسی کشور شده است تا به این نتیجه برسد که این جریان سیاسی ریشه دار را به طور کلی از سپهر سیاست ایران حذف نماید ؟ در اینجا دیدگاههای متفاوتی مطرح است : گروهی با استناد به نظریه های روانشناختی معتقدند که استیلای نگرش " توهم توطئه " و برجسته کردن " دشمن ذهنی " در باور و خیال مسئولان عالی نظام موجب شده است تا آنان همواره این دغدغه را داشته باشند که کشور با خطر " براندازی نرم " روبروست و دشمنان نظام و در راس آنان استکبار جهانی دنبال " جای پا " یی هستند تا نقشه های خود را برای انقلاب مخملی و سرنگونی جمهوری اسلامی عملی نمایند . بدیهی است که در این انگاره ، اصلاح طلبان همان " جاپا " های دشمنند و تداوم حضور آنان در عرصه سیاست ایران ممکن است در آینده خطراتی را برای حاکمیت سیاسی مسئولان فعلی فراهم نماید . دیدگاهی دیگر با برجسته کردن نظریات جامعه شناختی ، بر این باور است که تئوری حذف رقیب از ساختار سیاسی یک کشور معمولا زمانی بر ذهن و فکر مسئولان آن کشور غالب می گردد که حاکمان به اندازه کافی احساس قدرت کرده و همین احساس هم اعتماد به نفس لازم را برای انحصار قدرت و خارج کردن رقیب از حوزه سیاست به آنان می دهد . اما با نگاهی به وضعیت کنونی کشور و موقعیت ایران در سطح منطقه و جهان ، انزوای بین المللی ، قطعنامه های سازمان ملل ، نوع برخورد حکومت با اعتراضات مسالمت آمیز مردم ، تحقق چنین نگاهی در باور مسئولان با تردید روبروست . پس اندیشه حذف چناح مقابل از کجا ممکن است ریشه بگیرد ؟ در اینجا فرضیه دیگری مطرح می شود که به نظر می رسد کمتر از سوی کاوشگران و صاحبنظران مسائل سیاسی ایران مورد توجه قرار گرفته است . برخی معتقدند در این که روی کار آمدن احمدی نژاد و تسلط وی بر قوه مجریه حاصل تلاش برنامه ریزی شده یک جریان فکری ( و نه سیاسی ) است شکی نیست . جریانی که بعد از رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی با یک سازماندهی و برنامه ریزی دراز مدت و حساب شده توانست کادرهای زیادی را تربیت و آنها را به نهادها و دستگاههای امنیتی کشور تزریق نماید تا در چنین روزهایی در جهت تحقق اهداف خود مورد استفاده قرارشان دهد . این جریان با قرائت خاص خود از مذهب تشیع ، شعار " دولت مهدوی " را همزمان با روی کار آمدن احمدی نژاد انتخاب کرده و بر این باور است که دولت وی واقعیتی تاریخی است که در راستای رسالتی دینی به عنوان مقدمه ای برای ظهور امام غایب شیعیان شکل گرفته است . این جریان فکری که باور به تفکر " آخرالزمان گرایی " شاکله ذهنی آن را تشکیل می دهد اعتقاد دارد ما در دوره ای زندگی می کنیم که مرحله پیش از ظهور امام زمان است و روایات منقول از بزرگان دین نیز نشانه های ظهور وی را با توجه به اوصاف کنونی جهانی به درستی نشان داده است . شرایط عصر حاضر ، تشکیل دولت اسرائیل ، انقلاب اسلامی ایران ، آغاز قرن بیست و یکم ، ظهور سید خراسانی و سید یمنی در ایران و شام همه نشانه هایی است که در باور این جریان حکایت از آن دارد که ما در دوره " آخرالزمان " زیست می کنیم . اندیشه " آخرالزمان گرایی " تصویری را از شرایط ظهور امام مهدی ارائه می دهد که با مناسبات فعلی جهانی و روابط بین الملل تضادهای آشکاری دارد . بر اساس این تفکر ، اسلام ( بخوانید قرائت خاص این جریان ) باید با قدرت نظامی و غلبه بر دشمنان موجود به آرمان سرمدی خود که همانا اجرای قسط و عدالت است برسد اما باید قبل از اجرای آن ، شرایط داخلی را برای تحقق این امر مهیا ساخته و ناخالصی ها را از ساختار سیاسی کشور بزداید . حاکمیت این اندیشه که بر اساس نظریه مشروعیت الهی به باور " خود حق پنداری " رسیده است به خود اجازه می دهد تا به حقوق بشر وقعی ننهاده ، در اداره کشور خود را بی نیاز از مردم احساس کرده و هر اندیشه ای را که مانند او نمی اندیشد از دم تیغ بگذراند . حتی اگر این اندیشه از آراء بنیانگذار جمهوری اسلامی و نزدیکترین افراد و منسوبان وی متساطع شده باشد . برای معتقدان به چنین اندیشه ای ، جابجا کردن آراء مردم ، برخورد خشونت بار با معترضین و ساماندهی بازداشتگاههای مخوفی همچون کهریزک برای شکنجه ، حبس و تجاوز همه در راستای زمینه سازی برای ظهور امام عصر است و به همین دلیل حوادث تاسف باری نظیر آنچه که بعد از انتخابات ریاست جمهوری رخ داد هیچوقت وجدان آنان را آزار نداده و نگران نساخته است . دیدار روز گذشته دانشگاهیان با رهبری نظام و سخنان معظم له در خصوص مسائل مربوط به علوم انسانی دانشگاهها به نظر بسیاری از صاحبنظران و تحلیلگران مسائل سیاسی و اجتماعی ایران از اهمیت زیادی برخوردار است . ایشان با اشاره به تحصیل 2 میلیون دانشجو در حوزه علوم انسانی فرمودند : " توانایی مراکز علمی و دانشگاهها در زمینه کار بومی و تحقیقات اسلامی در علوم انسانی و همچنین تعداد اساتید مبرز و معتقد به جهان بینی اسلامی رشته های علوم انسانی در حد این تعداد دانشجو نیست " . موضوع از آنجا حساس می شود که هفته گذشته سعید حجاریان تئوریسین جریان اصلاحات در چهارمین دادگاه متهمان حوادث پس از انتخابات در متنی که نام اعترافات بر آن نهاده شده بود ضمن انتقاد از نظریات ماکس وبر و نا متناسب خواندن نظریات او با ساختار نظام جمهوری اسلامی اذعان نمود : " متاسفانه در ایران با ضعف علوم انسانی بخصوص در رشته های جامعه شناسی و علوم سیاسی مواجه ایم و علیرغم گسترش مراکز آموزش عالی و کثرت دانشجو در رشته های علوم انسانی ، متون آن از عمق چندانی برخوردار نیست و مطالب با ترجمه های اغلب ناقص و بدون نقد در اختیار دانشجویان گذاشته می شود " . این که حجاریان با آن همه سابقه علمی چگونه در عرض کمتر از دو ماه آنچنان متحول شده که در یک چرخش 180 درجه ای در متنی که شباهت چندانی با نوع نگارش وی ندارد دقیقا دیدگاهها و نظریات حسن رحیم پورازغدی و مصباح یزدی را در خصوص علوم انسانی و دانشگاهها تکرار می کند و این که آیا می توان متن اعترافات یک فرد زندانی را در شرایط حبس و اعتذار به عنوان نظریه ای علمی مورد پذیرش قرار داد موضوع این مطلب نیست و باید آن را در جای دیگری واکاوی نمود . اما نکته مهم در این مبحث تعلیل انتقاداتی است که این روزها بر علیه دانشگاهها و خصوصا علوم انسانی مطرح بوده و در یک حرکتی که بوی " سازمان یافتگی " از آن استشمام می شود موجودیت آن به چالش کشیده می شود . 1 : در تاریخ ایران پس از اسلام ، حوزه های علمیه همواره به عنوان یکی از مراکز تولید علم و خصوصا علوم اسلامی مطرح بوده و در هر مقطعی که توانسته اند با حاکمان سیاسی جامعه در کنار هم قرار گیرند آثار تمدن آفرینی را خلق نموده اند . اما از دوره قاجار به بعد با پیشرفت مغرب زمین و عقب ماندگی جامعه ایرانی ، دارالفنون تاسیس گردید تا برای دست یابی به علوم دقیقه و مهندسی ، قطب دیگری از مرکزیت تولید علم در کنار حوزه های علمیه ایجاد گردد . با استقبال از دارالفنون به مرور زمینه برای به حاشیه راندن حوزه های علمیه و توسعه سریع نظام آموزشی نوین فراهم شده و بستر توسعه شاخه های مختلف علوم انسانی همچون اقتصاد ، مدیریت ، حقوق ، جامعه شناسی و ... مهیا گردید . این علوم که آبشخور خود را در تمدن مغرب زمین و سامانه علمی آن جستجو کرده در یک قرن اخیر تا آنجا که توانسته است جا را بر حوزه های علمیه تنگ نموده و فضای دانشگاهها و گفتمان غالب را در جامعه دانشجویی کشور به خود اختصاص داده است . پاره ای از صاحبنظران معتقدند هجمه این روزها بر علیه علوم انسانی در حقیقت حرکتی سازمان یافته از سوی افرادی است که معتقدند باید مرکزیت انحصاری تولید علم مجددا در اختیار حوزه های علمیه قرار گیرد . 2 : این بحث ریشه ای دراز در تاریخ سی ساله انقلاب اسلامی داشته که طرح آن با پدیده انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها کلید خورد . تا مدت های مدیدی بحث وحدت حوزه و دانشگاه پوششی برای حاکمیت نگاه حوزه ای در دانشگاهها بود که سمینارها و کنگره های فراوانی نیز برای نحوه اجرایی کردن آن برگزار گردید . پاره ای دیگر از صاحبنظران معتقدند ، جریان حاکم در ارزیابی حاکمیت سیاسی خود ، دانشگاه و دانشجویان را بزرگترین تهدید برای استمرار قدرت خود فرض کرده و قصد دارد تا ماهیت و فلسفه دانشگاه را به نفع ساختار قدرت تغییر دهد . آنان می خواهند دانشگاهی داشته باشند تا به جای پرورش دانشجویانی " متفکر " ، انسانهایی " مطیع " را تربیت کرده و دانشجویانش در تعامل با حاکمیت ، قبل از آن که " پرسشگر " باشند ، روحیه ای معطوف به " تقلید " را در خود ایجاد نمایند . به همین دلیل است که این روزها کلیت علوم انسانی دانشگاهها با چالش بزرگی مواجه شده و بازیگران عرصه سیاست می خواهند به زعم خود آن را از نا خالصی های موجود " منزه " سازند . مسعود بهنود روزنامه نگار خوش ذوق ایرانی در کتابی به نام " سه زن " زندگی سه تن از زنان معاصر ایران به نامهای مریم فیروز دختر فرمانفرما ، ایران تیمورتاش دختر تیمورتاش و اشرف پهلوی دختر رضاشاه را به تصویر کشیده و با بیان سرگذشت این زنان در حقیقت تلاش می کند تا بخشی از تاریخ معاصر ایران را روشن ساخته و مسائل و مشکلات زنان را در دوره پهلوی مورد بررسی قرار دهد . این سه زن در حقیقت نمادی از زنان مدرن و تحصیلکرده ای هستند که از شرایط تنگ و عقب ماندگی های مزمن زن ایرانی به تنگ آمده و در زندگی سیاسی و اجتماعی خود تلاش می کنند تا حقوق زن ایرانی را احیا نمایند اما شرایط آن روز جامعه و خانواده ، دست و پایشان را بسته و شرایطی را فراروی آنان قرار می دهد تا خود را در حصار زمان محبوس ببینند . اگر بخواهیم سرگذشت زن ایرانی را در یک قرن اخیر با دیدی تاریخی و جامعه شناختی مورد بررسی قرار دهیم " سه زن " مسعود بهنود نمادی از زنان روشن فکر و فرهیخته این سرزمین است که زندگی شخصی و اجتماعی هر کدام از آنان می تواند حلقه ای از وضعیت زنان جامعه ما و مشکلات آنان را رمزگشایی نماید .هر چند خواندن سرگذشت چنین زنانی در این سرزمین مایه مباهات هر ایرانی آزادیخواه و وطن پرستی است اما سئوالی که این روزها می تواند ذهن هر تحلیلگر اجتماعی را به خود مشغول نماید این است که " سه زن " معرفی شده از سوی احمدی نژاد برای تصدی وزارتخانه های بهداشت و درمان ، آموزش و پرورش و رفاه و تامین اجتماعی نماد چه جریان و تفکری می تواند باشد ؟ آیا رواست که " سه زن " احمدی نژاد برای وزارتخانه های یاد شده را در راستای همان مبارزات و مطالبات زنان این سرزمین قلمداد کرد و آن را پاسخی به خواسته های جامعه شکننده زنان این سرزمین تفسیر نمود ؟ رئیس دولت نهم در معرفی کابینه و توجیه انتخاب وزرای خود برای هر کدام از این سه زن ، دلایلی را اقامه کرد که همه آن را می توان در یک مقوله خلاصه نمود . از دیدگاه احمدی نژاد بخشی از زنان جامعه ما در حوزه بهداشت نمی توانند مشکلات و بیماریهای درونی خود را برای " مردان " بازگو کنند و در حوزه آموزش و پرورش هم چون نیمی از معلمان و دانش آموزان " مونث " هستند بنابراین نیازمند وزیری می باشند که بتواند " حس " زنان را درک کرده و بهتر بتواند مشکلات آنان را پیگیری نماید . در حقیقت فصل مشترک دلایل احمدی نژاد برای معرفی زنان کابینه خود در نگاهی خلاصه می شود که می توان آن را نگاه " جنسیتی " به زن قلمداد کرد . جامعه ما سالهاست که از نگاه جنسیتی به زن رنج برده و همین نگاه هم مانع بزرگی برای حضور و مشارکت زنان در مناسبات و فعالیت های اجتماعی آنان است . اگر امروزه در جامعه ما مسئله ای به نام " امنیت زنان " مطرح شده و نهادی به نام پلیس اجتماعی برای حفاظت از ناموس زنان و ممانعت از مزاحمت های خیابانی آنان ایجاد گردیده است همه به نوعی می تواند ریشه در همین نگاه و حاکمیت یافتن آن داشته باشد . این موضوع علیرغم اهمیت فراوانی که در جامعه شناسی زنان دارد متاسفانه چندان مورد توجه قرار نگرفته و ابعاد و زوایای آن نیز به درستی تبیین نشده است . تفکیک جنسیتی انسان ها در روابط انسانی و اجتماعی ، و در حصار جنسیتی قرار دادن دختران و پسران ، به مرور شخصیت اجتماعی فرد ایرانی را به گونه ای پرورانده است که دست یابی به جنس مخالف ، تلقی بزرگترین " کامیابی " را در زندگی او خواهد داشت . بیخود نیست که در جامعه ما اگر مرد ازدواج نکرده ای در اثر بیماری یا حادثه ای جان خود را از دست دهد ، در آگهی ترحیمش او را به عنوان " جوان ناکام " معرفی می کنند . تبعات چنین نگاهی و آثار سوء چنین تربیتی با شکل گیری فرهنگ " غیر رسمی " در میان جوانان و گسست و شکاف آن با فرهنگ رسمی حکومت خود را نشان می دهد . دو شخصیتی بودن جوانان و نفی و طرد هر آنچه که از تریبون های رسمی توصیه می شود شرایطی را به وجود آورده است که شاید در هیچ مقطعی از تاریخ این سرزمین نتوان اینچنین شاهد هتک ارزشهای توصیه شده حکومت بود . همه اینها معلول همان نگاه جنسیتی است که فرهنگ و اجتماع ما را در چنبره خود گرفتار ساخته و متاسفانه سوابق شخصیتی و فکری سه زن احمدی نژاد برای تصدی وزارتخانه های یاد شده نیز گویای این موضوع است که هر سه مدافع و مبلغ " نگاه جنسیتی " در حوزه کاری خود هستند . هفته گذشته میرحسین موسوی ، از راه اندازی تشکیلاتی جدید به نام " راه سبز امید " خبر داد که ظاهرا با استقبال اکثرفعالان سیاسی اصلاح طلب روبرو شده و در گام اول ، آقایان خاتمی ، کروبی و موسوی عضویت در شورای مرکزی آن را پذیرفته اند . شاید نیازی به بازگویی ارزش و ضرورت چنین تشکیلاتی در شرایط فعلی جامعه احساس نشود اما به هر حال می توان در سپهر سیاست ایران اهمیت هر موضوعی را از نوع واکنش ها و برخورد رسانه هایی همچون کیهان و اتخاذ مواضع عوامل اثرگذار و سرسپرده به جریان قدرت سنجید و ارزیابی کرد . حسین شریعتمداری مسئول روزنامه کیهان در اولین واکنش به راه اندازی این تشکیلات ، آن را نسخه آمریکایی سازمان سیا معرفی کرد و دیگر نیروهای موجود در ساختار قدرت نیز مواضعی کمابیش مشابه با تئوریسین جریان اقتدار اتخاذ کردند . این که " راه سبز امید " تشکلی سیاسی است یا جنبشی اجتماعی و یا آمیزه ای از هر دو ، در آینده روشن خواهد شد اما مهم فرصت شناسی و هوشمندی عنصری سیاسی همچون میرحسین موسوی است که بعد از فروکش کردن التهابات سیاسی ناشی از نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ، با تشخیص به موقع ضرورت ها ، دست به اقدامی اساسی زد تا حرکت اجتماعی مردم ایران را در قالبی روشمند به سوی اهداف مورد نظر هدایت کرده و از هدر رفتن پتانسیل آنان جلوگیری نماید . شاید بتوان وجه ممیزه جریان حاکم بر نظام سیاسی ایران را با سایر نظامهای سیاسی توتالیتر در استعداد و قابلیتی دانست که دولتمردان ما در دشمن سازی و تاراندن نیروهای درون حاکمیت به جبهه مخالف از خود نشان می دهند . هر چند برخی از جامعه شناسان بر اساس یک قاعده نانوشته و غیر مستند ، انقلاب ها را به فرزند خوری متهم می کنند اما کمتر کسی تصور می کرد که نظام جمهوری اسلامی در آغاز دهه چهارم حیات سیاسی خود به جایی برسد که در تعاملات درونی خود ، یکی از وزین ترین و وفادارترین نیروهایش که همه از او به عنوان ذخیره انقلاب یاد می کردند ، رهبری یک جنبش اجتماعی سیاسی بزرگ و مردمی را بر عهده گیرد . این که این تشکیلات دارای چه ماهیتی است و کدامیک از نیازها و ضرورت های جامعه امروز ایران را می تواند پاسخ دهد موضوع مهمی است که در این مطلب باید آن را مورد بررسی قرار داد . سعید حجاریان یکی از تئوریسین های معروف اصلاحات ، سالها پیش که هنوز جریان اصلاحات تازه دوران شکل گیری خود را طی می کرد ، تئوری " فشار از پایین و چانه زنی در بالا " را به عنوان یک نظریه راهبردی در فرایند حرکت اصلاحی مردم ایران مطرح کرد . هر چند در آن زمان به دلیل انحصار تمامی کنش های سیاسی در دست برخی شخصیت های اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب ، این تئوری نتوانست در درون جامعه و در میان توده های مردم عمق پیدا کند ، اما به عنوان یک راهبرد مناسب که می تواند تمامی ویژگی های عمومی جامعه ما را در مقطع فعلی پوشش دهد مورد توجه تعدادی از نخبگان سیاسی ایران قرار گرفت . حرکت اعتراضی مردم ایران به نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و حضور میلیونی جنبش سبز در خیابانها از پتانسیل عظیمی خبر داد که تئوریسینی همچون حجاریان سالها پیش به درستی آن را تشخیص داده و راه به ثمر نشستن جریان اصلاح طلبی ( در مفهوم عام ) را در تکیه دادن به این پتانسیل می دانست . این پتانسیل حلقه مفقوده ای بود که ۸ سال حاکمیت اصلاح طلبان بر قوای مجریه و مقننه و نهادهای انتخابی نتوانست آن را جمع و جور کرده و سازماندهی نماید . تشکیلات جدید میر حسین موسوی در حقیقت بستری است برای متشکل کردن دست های پراکنده ای که هر کدام به تنهایی در خلق اجتماعات با شکوه و به یاد ماندنی مردم در روزهای پس از 22 خرداد نقش وافری از خود به نمایش گذاشتند . جنبش اجتماعی مردم ایران در ماههای اخیر برخوردار از ماهیتی است که نقش و کارکرد خود را از حضور گروهها و خرده جنبشهای موجود در جامعه ایران به دست آورده است . بدیهی است که اگر این جنبش به شیوه ای درست و منطقی سازماندهی و هدف گذاری نشود ، با فروکش کردن هیجانات سیاسی به مرور خصلت برانگیزانندگی خود را از دست داده و در دست یابی به اهداف مورد نظر جنبش سترون خواهد شد . این تشکیلات باید از سوی کنشگران سیاسی و فعالین مدنی ایران به صورت جدی مورد توجه قرار گرفته تا خستگی و روزمره گی را از بدنه جنبش به خاک مرگ بنشاند . ایام ماه مبارک شعبان همیشه با بحث ظهور امام زمان عج و برگزاری جشن های شعبانیه خصوصا جشن نیمه شعبان همراه است . به همین مناسبت بازار احادیث و روایات مختلفی که از سوی راویان در محافل و منابر و فضای مجازی منتشر می گردد در نوع خود جالب و قابل تامل به نظر می آید . در روزهای اخیر نیز در بسیاری از سخنرانی ها و همچنین سایت ها و وبلاگ ها ، موضوع قیام حضرت قائم (ع) و نشانه های ظهور او به بحث گذاشته شده و احادیث فراوانی هم در این زمینه از سوی راویان مورد استناد قرار گرفت . یکی از احادیث جالبی که به عنوان نشانه حتمی ظهور به آن پرداخته شد و برخی افراد ساده اندیش هم آن را تفسیر به رای کردند حدیث قیام " سید خراسانی " است که به صورتی فراگیر منتشر گردید . تفسیر علائمی که در این حدیث در مورد ویژگیهای سید خراسانی شده در نوع خود جالب و تا حدودی هم خنده دار است . مفسرین مورد اشاره ، جوان بودن سید را به " جوانمردی " و داشتن خال در بدن را به " خلل " و " نقص " در اعضاء ( مثلا دست راست ) نسبت داده و فرصت را غنیمت شمرده تا به مغزشویی عوام بپردازند . البته بحث من در این جا راجع به صحت و سقم این حدیث و یا نوع تفسیر آن نیست ، موضوعی که در اینجا نیاز به بررسی و واکاوی آن احساس می شود ، تفکری است که در چند سال اخیر به صورتی سازمان یافته در حال گسترش بوده و تبلیغات دامنه داری هم پیرامون آن انجام می شود . " موعودیسم " به عنوان تفکری که در چند سال اخیر در ساحت عمومی جامعه ما مسلط شده و گفتمان غالب را در حوزه قدرت به خود اختصاص داده است از جهات مختلفی قابل کنکاش است . توجه فراوان به مقوله امام زمان عج ، مشروعیت بخشی به نظام سیاسی کشور از طریق مرتبط کردن اقدامات دولت با بحث مهدویت و برگزاری آئین ها و مراسم دولتی برای نیمه شعبان گوشه هایی از تفکر موعودیسم است که در سال های اخیر به صورت قابل اعتنایی پر و بال گرفته است . شاید این سئوال برای اکثر صاحب نظران و آگاهان مسائل دینی به وجود آمده باشد که چرا در زمان زعامت امام خمینی ره ، مسجد جمکران قم ، از زرق و برق امروزی برخوردار نبوده و از حیث مرتبه و درجه هم تفاوتی با سایر مساجد کشور نداشت . چرا بنیانگذار جمهوری اسلامی در سخنان و مکتوباتش و یا در مرام و مشی خود توجه چندانی به مقوله موعودیسم به آن شیوه ای که امروزه به آن پرداخته می شود مبذول نمی کرد . چرا امروزه هیمنه و ابهت مسجد جمکران قم ، معنویت سنتی حرم حضرت معصومه را تحت الشعاع قرار داده و اگر مخالفت برخی روحانیون بلند پایه کشور نمی بود در هر شهری از کشور مساجدی را با عنوان جمکران ثانی و ثالث و ... علم می کردند . واقعیت آن است که امروزه در جامعه ما به هر میزانی که این بحث ها شیوع می یابد ، به موضوع خرافه گرایی نیز به همان نسبت دامن زده می شود تا پذیرش و نهادینه ساختن آن در میان عوام راحت تر صورت گیرد . جامعه شناسان ، نظام سیاسی توتالیتر را با ویژگی های مختلفی معرفی می کنند . محوریت یافتن یک مکتب فکری و اندیشه ایدئولوژیک از ویژگی های مهمی است که برای نظامهای توتالیتر ذکر شده و همین ویژگی است که به نظام سیاسی یاد شده مشروعیت می بخشد . هر چند ایدئولوژی ها کارکردهای متنوعی را برای نظامهای سیاسی توتالیتر ایفا می کنند اما ترسیم کردن یک پارادایم برای وحدت بخشی به اجزای نظام سیاسی و تابو کردن یکسری خطوط قرمز در مقابل فعالین و کنشگران سیاسی مهمترین کارکردی است که برای یک ایدئولوژی در نظر گرفته می شود . نکته مهمتر در تبیین ایدئولوژی ها آن است که هر چه از عمر نظام سیاسی توتالیتر می گذرد ، درجه خلوص آن رو به افول گذارده و خصلت آرمانگرایانه و ایده آلیستی خود را از دست می دهد . به همین دلیل است که در این گونه نظامها خصوصا نظامهای ایدئولوژیک دینی ، به مرور باورهای اصلی ایدئولوژی دچار استحاله شده و نوعی خرافه گرایی برای مشروعیت بخشی به آن بازتولید می گردد . تحلیلگران معتقدند آنچه که امروزه در جامعه ما در حال ترویج است نوعی تفکر موعودگرایی است که با سوء استفاده از باورهای مذهبی شیعی ، تمام تلاش خود را مصروف مشروعیت بخشیدن به نظام سیاسی کشور ساخته تا هر گونه اقدام سیاسی دولتمردان را از آن حیث که " نایب امام زمان " اند توجیه نماید . دادگاه متهمین تظاهرات اخیر مردم و پخش اعترافات آنان در سیمای جمهوری اسلامی از جهات مختلفی حائز اهمیت است به گونه ای که بررسی این موضوع می تواند پازل سناریوی حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری را تکمیل و زوایای مختلفی از پروژه ای که از آن تحت عنوان کودتای انتخاباتی نام برده می شود را روشن سازد . در خصوص برپایی این دادگاه و نحوه اخذ اعترافات متهمین ، نیاز به هیچگونه توضیحی نیست . تمامی مراحل این نمایش از نحوه بازداشت گرفته ، تا کیفیت دادگاه و اقامه کیفرخواست به حدی با آئین دادرسی منافات دارد که کمتر حقوقدانی حاضر شده است آن را از منظر حقوقی و قضایی مورد بحث و بررسی قرار دهد . اما این ماجرا از حیث سیاسی برای تحلیلگران مسائل ایران خصوصا آنهایی که مسائل پشت پرده سیاست را در جمهوری اسلامی رصد می کنند حائز اهمیت فراوانی است . 1 : ظاهرا اجرای نمایش دادگاه و اعترافات کذایی متهمین و سران اصلاح طلب ، فاز سوم از اجرای پروژه ای بود که از سوی کودتاچیان طراحی و بر اساس یک نقشه از پیش تعیین شده آن را مرحله به مرحله به مورد اجرا گذاشتند . در فاز اول این طرح ، انجام تقلبات وسیع و گسترده در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و در فاز دوم آن سرکوب معترضین به انجام تقلب پیش بینی شده بود که هر دو مرحله به موقع انجام و با دستگیری ضربتی چهره های شاخص اصلاح طلب ، در حقیقت فاز سوم آن نیز کلید خورد . 2 : هر چند مقامات امنیتی در این مرحله نیز از شیوه های منسوخ و نخ نمای " اعتراف گیری " استفاده کرده و به مانند دفعات گذشته آنچنان ناشیانه این کار را انجام دادند که سر و صدای همه حتی مراجع تقلید را نیز درآورد ، اما در اعترافات متهمین نکات بسیار مهمی وجود داشت که می تواند سرنخ های مهمی برای رو شدن دست جریان قدرت و عوامل پشت پرده آن داشته باشد . شاید بتوان " موضوعات " اعتراف شده متهمین را شاه کلید سناریوی نوشته شده جریان حاکم دانست که می تواند بخش زیادی از اهداف و برنامه های این جریان را برای انجام کودتای یاد شده روشن نماید . 3 : در اعترافات محمد علی ابطحی ، وی در جایی به خاتمی و هاشمی و موسوی اشاره می کند که بعد از انتخابات ریاست جمهوری ، هم قسم می شوند تا در هر شرایطی از همدیگر حمایت نمایند . از دیدگاه اعتراف گیرندگان ، این هم قسم شدن صرفا به خاطر حمایت از یکیگر نیست بلکه به نوعی میخواهد فلش نگاهها را به سوی مرکزیت این جریان هدایت نماید . همین بخش ازاعتراف هم باعث شد تا مجمع تشخیص مصلحت نظام واکنش نشان داده و این قسمت از اعترافات ابطحی را تکذیب کند . به این خاطر می گویم ناشیانه که اگر این بخش از اعترافات توسط عطریان فر صورت می گرفت به واسطه نزدیکی حزب کارگزاران سازندگی به هاشمی رفسنجانی می توانست تا حدودی واقعی تر جلوه کند در حالی که همه آنهایی که آشنایی مختصری با مسائل سیاسی ایران و روحیات سیاستمداران آن داشته باشند می دانند که هم قسم شدن در یک جلسه انتخاباتی و سیاسی از سوی هاشمی رفسنجانی با شرکای موتلف خود نمی تواند با مشی و مرام وی سازگاری داشته و چنین امری نیز تقریبا غیر ممکن به نظر می آید . 4 : متصل کردن تمامی جریانات اخیر به هاشمی رفسنجانی با پیچاندن آن در زرورق اعتراف گیری ، خبر از فازهای چهارم و پنجم سناریو می دهد که فازهای آینده را می توان به جنگ تمام عیار قدرت تعبیر کرد . هاشمی هم به واسطه ویژگی های شخصیتی و هم به خاطر مقام و موقعیتی که در نظام جمهوری اسلامی دارد یکی از موانع عمده و دست اندازهای مهم برای جریان قدرت و تحقق منویات آنان است . کنار زدن این شخصیت زیرک و حذف وی از عرصه قدرت نیاز به ادله کافی و محکمه پسندی دارد تا بتوانند به راحتی وی را از جزایر مهم قدرت نظام کنار بگذارند . 5 : این که چرا هاشمی باید از عرصه قدرت حذف شود به واسطه استقرار هاشمی در " جا " هایی است که ارتباط مستقیم و تعیین کننده ای با کانون قدرت در جمهوری اسلامی دارد . برای تحلیلگران سیاسی این سئوال به صورت جدی وجود دارد که آیا برای کانون قدرت نظام قرار است " اتفاقی " بیفتد که عوامل کودتا سراسیمه دست به تدوین چنین سناریوی مضحکی برای حذف هاشمی زده اند ؟ شواهد و قرائن موجود و اخباری که ضرب المثل " تا نباشد چیزکی ...... " را تداعی می کند این انگاره را تقویت می سازد . اما یک نکته مهم در این سناریو چندان مورد عنایت قرار نگرفته است و آن این که حذف هاشمی به مانند شخصیت های دیگری همچون آیت الله منتظری به سادگی امکان پذیر نیست . جریان قدرت در جمهوری اسلامی ، به واسطه مسائل دو دهه اخیر ، هاشمی را با خود در شیشه سیاست محصور ساخته است ، اینک این دو عنصر قدرت همچون دو عقرب محصور در درون شیشه سیاست ، یکدیگر را به دقت زیر نظر دارند اگر آنان اولین نیش را به هاشمی وارد کنند قطعا نیش دوم را از وی خواهند خورد و همین هم نکته مهم و تعیین کننده ای است که کودتاچیان آن را در محاسبات خود منظور نکرده اند . در حالی که این روزها اخبار مربوط به اعتراضات مردم ایران به نتیجه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و پیگیری وضعیت بازداشت شدگان این حادثه در صدر خبرهای ایران و جهان قرار دارد ، روز گذشته رسانه ها از توقیف سرمایه 5/18 میلیارد دلاری یک ایرانی توسط دولت ترکیه خبر دادند . ماجرا از این قرار است که گمرک ترکیه به یک تریلی حامل 20 تن شمش طلا و 5/7 میلیارد دلار وجه نقد به همراه دو پیک که از ایران وارد ترکیه شده بود مشکوک شده و آن را توقیف می نماید . دو نفر همراه محموله یاد شده متواری شده و دولت ترکیه نیز اموال مذکور را ضبط و به خزانه بانک مرکزی ترکیه تحویل می دهد . رسانه ها ، صاحب اموال مذکور را تاجری ایرانی به نام " اسماعیل صفاریان نسب " معرفی کرده که به گفته این رسانه ها وی هم اکنون با گرفتن یک وکیل ترک در حال رایزنی حقوقی برای پس گیری اموال خود است . این که فرد یاد شده کیست و چگونه توانسته است در سیستم اقتصاد کاملا دولتی کشور ما به چنین ثروت افسانه ای دست یابد از سوی رسانه ها مسکوت مانده و فعلا هر کسی از زاویه نگاه خود به گمانه زنی در باره این موضوع پرداخته است . برخی این حجم پول را متعلق به دولت ایران دانسته که به دلیل برقراری تحریم ها و عدم امکان انتقال بانکی نقدینگی موجود ، مجبور شده اند از طریق زمینی آن را منتقل نموده و مقصد آن را نیز لبنان ذکر کرده اند . گروهی دیگر معتقدند که نا آرامیهای اخیر و متلاطم شدن اوضاع سیاسی کشور باعث شده تا برخی " خواص " که در سالهای اخیر با استفاده از رانت حکومتی به ثروت های هنگفتی دست یافته اند ، تلاش کنند تا سرمایه خود را به خارج از کشور منتقل نمایند . این که آیا این گمانه زنی ها تا چه حد می تواند مقرون به صحت باشد فعلا مورد بحث نبوده و به دلیل فقد اطلاعات نمی توان به صورت قاطع در مورد صاحب یا صاحبان این سرمایه عظیم اظهار نظر نمود اما دو نکته مهم در مورد این خبر قابل تامل است : 1 : نماینده ولی فقیه در نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مصاحبه ای گفته است که حضور مردم و معترضین در تجمعات خیابانی ، امنیت عمومی کشور را به خطر انداخته و به همین دلیل نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی اجازه نخواهند داد که امنیت کشور تضعیف گردد ( نقل به مضمون ) . از دیدگاه احمد سالک نماینده ولی فقیه در نیروی قدس سپاه ، این همه خشونت ها ، بازداشت های گسترده و کشته شدن آنان در زیر شکنجه نیروهای امنیتی به خاطر آن است که معترضین با حضور در خیابان ، " امنیت عمومی " کشور را به خطر انداخته اند . اما سئوال اصلی این است که آیا شرکت مسالمت آمیز و آرام مردم در یک اعتراض عمومی برای امنیت کشور مخاطره آمیز است یا خروج 5/18 میلیارد دلار سرمایه از گردونه اقتصاد مملکت که معادل بودجه سالانه چند کشور دنیاست ؟ نکته جالب آن است که حجم سرمایه مورد نظر به حدی است که رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه در یکی از کنگره های حزبیش با حالتی طنز گونه آن را امدادی غیبی برای اقتصاد بحران زده این کشور دانسته بود . 2 : سی سال است که جمهوری اسلامی سنگ مستضعفان و محرومان و اقشار آسیب پذیررا به سینه زده و برای سرمایه داران زالو صفت و زراندوزان و مرفهان بی درد و با درد خط و نشان می کشد . شاه بیت گفته های مسئولین ما در همه محافل و منابر " عدالت اجتماعی " است که در ادبیات جمهوری اسلامی به واژه ای متداول و مانوس تبدیل شده است . اما تا به حال کسی به این موضوع پاسخ روشنی نداده است که چرا در جامعه ما هر چه بیشتر شعار عدالت اجتماعی سر داده می شود شکاف طبقاتی هم بیشتر و عمیق تر می گردد . این چه عدالتی است که یکی برای شام شب خود و خانواده اش معطل و درمانده است و با شکم گرسنه سر بر بالین بی پناهی خود می نهد و دیگری به اندازه بودجه سالانه چندین کشور دنیا سرمایه اندوخته و حتی آن را از اقتصاد مملکتش هم دریغ می نماید ؟ پ ن : مجلس شورای اسلامی کمیته 7 نفره ای را از نمایندگان مجلس برای پیگیری وضعیت بازداشت شدگان تشکیل داده است . یکی از اعضای این کمیته در سایت شخصی خود ، بازداشت شدگان را محارب و مفسد و فی الارض دانسته که باید با اعدام آنان را مجازات کرد برای اطلاع بیشتر اینجا را ببینید 











| Design By : Night Skin |


